۱۳۹۳ فروردین ۳۱, یکشنبه

چگونه در اندوه دیگران شریک باشیم؟

چگونه در اندوه دیگران شریک باشیم؟

مـمکن است اخیرا یکی از دوستان، اعـضـای خـانـواده و یا

یک همکار، عزیزی را از دست داده باشد. بـه مـحـض آنـکـه

مراسم سوگواری به پایان میرسد و سیل دسـته گــلــها و

تسلیت ها پایان می پذیرند آن وقت است که فرد سـوگوار

به پشتیبانی نیاز خواهد داشت. سـوگـواری بـرای اغـلــب

افـراد مــی تـواند تجربه ای وحشتناک و غریبانه ای بـاشـد.

همچنین برای اغلب مردم از آنـکه احـساسات غـم و اندوه

خود را با دیگران در میان بگذارند دشوار میبـاشد. بـنابراین

آنها نیازمند یاری می باشند. و از آنـجـایی که دیگر اعضای

خانواده دست بگریبان اندوه و سوگ شخـصـی خـودشــان

میباشند، اینجاست که دوستان، همسایگان و هـمـکـاران

آنها در روند بهبودی کارساز و مفید واقع خواهند شد. آگاه

باشید که در روند سوگواری این علایم طبیعی هستند:


۱- تـجربـه احـساسات و هیـجــانات شـدید برای بهـبود منـاسب فـرد طبـیـعی و الـزامـی میباشد.


۲- احساس گناه، شرمساری و خشم بخشی از روند بهبودی است.


۳- هر فرد شیوه سوگواری مخصوص به خود دارد.


۴- جدول زمانی خاصی برای مدت زمان سوگواری وجود ندارد.


چگونه میتوان به افراد محزون یاری رساند


بهترین چیز آن است که در کنارش باشید. شما ممکن است دقیقـا نـدانـید که چه کاری انــجام دهید و یا چه چیزی به زبان بیاورید. اما مهم نیست. فـقـط فـرد سـوگـوار را تـنـهـا نـگذارید چـون بـیش از همیشه به حمایت و پشتیبانی شما محتاج می بـاشـد. نـیـازی نیست مشکلی را حل کنید تنها به صحبتهایش گوش فرا دهید.


افراد سوگوار معمولا از کارهایی که انجام داده و یا میتوانستند انجام دهـنـد ولـی انـجام نداده اند احساس گناه فراوانی میکنند شما برای کاستن از این احسـاس گـناه اقدامات زیر را صورت دهید:


۱- به آنها بگویید که نگرانشان می باشید.


۲- تصدیق و تصریح کنید که آنها منتهی سعی خود را به انجام رسانیده اند.


۳- آنها را تشویق کنید تا درباره احساساتشان با شما صحبت کنند.


۴- به آنها اجازه دهید تا احساس اندوه و خشم خود را با فریاد و شیون تخلیه کنند.


بایدها و نبایدها هنگام برخورد با افراد محزون…


بایدها و نبایدها هنگام برخورد با افراد محزون


۱- رفتار طبیعی داشته باشید.

۲- نگرانی و تاسف خود را بی ریا و صادقانه ابراز دارید.

۳- با بردباری و بدون قید و شرط به آنها مهر بورزید و محبت کنید.

۴- در صورت لزوم آنها را در آغوش بگیرید و یا دستتان را دور گردن آنها بیاندازید.

۵- به آنها نشان دهید که به شنیدن صحبتهای آنها تمایل دارید.

۶- تاسف خود را از درگذشت فرد از دست رفته بیان دارید.

۷- در مورد فرد درگذشته واضح و صریح صحبت کنید.

۸- هرگاه احساس گریستن داشتید گریه کنید.

۹- فرد سوگوار را تنها نگذارید.

۱۰- در مورد مسایل شخصی فرد در گذشته کنجکاوی نکنید.

۱۱- در مورد چگونگی و کیفیت مرگ پرسش نکنید.

۱۲- آنها را نصیت نکرده و یا راه حل فوری ارائه ندهید مثلا نگویید: “می دونـم چه حالی داری”، “تو باید…”، “گذشت زمان همه چیز را حل میکنه.”

۱۳- سعی نـکنید آنـها را سـر حـال بـیـاوریـد و یا حواسشان را از وخامت اوضاع منـحـرف کنید. مثلا نگویید: “حداقل اون دیگه عذاب نمی کشه”، “اون الان در جــای بهتریه”، “این خواست خدا بوده.”

۱۴- واقـعـه را کـوچـک نـشماریـد. مثـلا نـگوییــد: “آن قدر هم مهم نیست”، “حالت خوب میشه”، “قبل از اونکه متوجه بشی اوضاع بحالت اولش در میاد.”

۱۵- به وی پیشنهاد استفاده از نوشیدنیهای الکلی و داروهای مسکن ندهید چـون آنها تنـها راه حل موقتی برای آلام روحی پیش روی وی گـذاشـتـه، امـا در دراز مدت اوضاع را وخیمتر می کنند.


در صورتی که فرد محزون کودک بود موارد زیر را رعایت کنید:


۱- پیامهای گیج کننده و غلط به آنها ندهید. مثلا نگویید: “پدر بزرگ الان خوابیده.”

۲- از آنها نخواهید تا در مقابل دیگران گریه نکنند چون ممکن است آنها را ناراحت کند.

۳- او را مجبور نکنید تا در مقابل دیگران بر خلاف میل خود گریه و زاری کند.

۴- در حضور کودک نیز گریه کنید با این عمل به وی می آموزید تا ابراز احـساسـات قـابـل قبول میباشد.

۵- چون روح کودکان بسیار حساس تر می باشد، بیـشتر مراقب آنها باشید و کمکشان کنید تا با وضعیت موجود کنار بیاید.


نکات دیگر


سوگواری یک تجربه پریشان کننده و طاقت فرسا میباشد. برای بسیاری افراد درخواست کمک دشوار می بـاشد. آنها ممکن است بخاطر آنکه زیاد مورد توجه بوده و یا آنکه شاید سربار دیگران هستند احسـاس گـنـاه داشتـه بـاشنـد. مثـلا اگر به فرد سوگوار بگویـیـد: “اگر کاری از دست من بر میاد به من بگو”، فرد سوگوار از آنکه چیزی از شما بخواهد نزد شما نخواهد آمد بنابراین شما از جمله افرادی باشید که پیشقدم میشود و ابتکار عمل را به دست میگیرید:


۱- به آنها تلفن بزنید و از حالشان باخبر گردید.

۲- برایشان غذا تهیه کرده و به منزلشان ببرید.

۳- با آنها به پیاده روی بروید.

۴- هرگاه احتیاج به خرید داشتند برایشان انجام دهید.

۵- از کودکان آنها مراقبت کنید.

۶- یک فعالیت مفرح و سرگرم کننده با آنها انجام دهید.

۷- هرگاه آمادگی لازم را پیدا کرد او را به معاشرت بیشتر با دیگران ترغیب کنید.


بـروز افسـردگـی در افــراد سوگوار وجود دارد اما برخی علایم هشدار دهنده بوده و شما باید مراقب آنها باشید مانند:


۱- بهداشت فردی نا مناسب.

۲- افزایش و یا کاهش شدید وزن.

۳- استفاده از مواد الکلی و یا مخدر.

۴- درد در ناحیه قفسه سینه.

۵- الگوی خواب بهم ریخته.

۶- افکار خودکشی مداوم.


هرگاه این علایم را مشاهده کردید حتما فرد سوگوار را به یک روانپزشک معرفی کرده و شدیدا مراقب سلامتی وی باشید.


منبع:


سایت مردمان



چگونه در اندوه دیگران شریک باشیم؟

شخصیت شناسى با اشکال هندسى

مقدمه

شاید شما هم جزو افرادى هستید که در دوران تحصیل درس هندسه برایتان هیچ جذابیتى نداشته و احتمالاً از شنیدن نام آن بیزارید ولى چند لحظه این موضوع را فراموش کنید. بعد ساده ترین اشکال هندسى را به خاطر بیاورید؛ مربع، مستطیل، مثلث، دایره و منحنى. سپس خیلى سریع و بدون اینکه زیاد به مغزتان فشار بیاورید شکلى را انتخاب کنید که بیشتر از همه می‌پسندید. در حقیقت یک تست روانشناسى پیش روى شما قرار دارد که با توجه به انتخابتان بسرعت نشان مى‌دهد شما در زندگى چه جور آدمى هستید و در چه مشاغلى احتمال موفقیتتان بیشتر است!


مربع

افرادى که شکل مربع را انتخاب مى‌کنند کسانى هستند که در یک محیط پایدار بیشترین احساس آرامش را دارند و مسیر کارهایشان کاملاً واضح است. چنین اشخاصى محافظه کارند و دوست دارند همه چیز مرتب و منظم باشد. وظیفه شناس هستند و اگر کارى را به آنها محول کنید آنقدر روى آن وقت مى‌گذارند تا تمام شود، حتى اگر کارى تکرارى و طاقت فرسا باشد و مجبور شدند به تنهایى آن را انجام دهند.


مستطیل

اصولگرایى مشخصه بارز این افراد است. آنها نیز نظم و ترتیب را دوست دارند ولى آن را بیشتر از طریق سازماندهی‌هاى دقیق اجرا مى‌کنند. این امر سبب مى‌شود که راههاى مناسبى را انتخاب و همه قواعد و مقررات را بررسى کنند. اگر وظیفه‌اى را به این اشخاص محول کنید ابتدا آن را به خوبى سازماندهى مى‌کنند تا اطمینان یابند که بطور اصولى اجرا خواهد شد.


مثلث

اشخاصى که شکل مثلث را انتخاب مى کنند هدف گرا هستند. آنها از برنامه ریزى قبل ازانجام کارها لذت مى‌برند و به طرح موضوعات و برنامه‌هاى بزرگ و بلند مدت تمایل نشان مى‌دهند، اما ممکن است جزئیات را فراموش کنند. اگر کارى را برعهده آنها بگذارید ابتدا هدفى را براى آن تعیین و سپس با برنامه ریزى کار را آغاز مى‌کنند.


دایره

چنین افرادى اجتماعى و خوش صحبت هستند، هیچ لحن خشنى ندارند و امور را به وسیله صحبت کردن درباره آنها تحت کنترل خود در مى‌آورند. ارتباطات اولین اولویت آنها در زندگى است. مطمئن باشید که اگر وظیفه‌اى به آنها محول شود آنقدر درباره آن صحبت مى‌کنند تا هماهنگى لازم ایجاد شود.


منحنى

خلاقیت در این قبیل افراد موج مى‌زند و اغلب اوقات کارهاى جدید و متفاویت را ارائه مى‌دهند. نظم و ترتیب برایشان کسالت آور است و اگر تکلیف را براى آنها در نظر بگیرید ایده‌هاى خوب و مشخصى را براى آنها ابداع مى‌کنند. بطور کلى افرادى که سه شکل اول یعنى مربع، مستطیل و مثلث را انتخاب مى‌کنند در جهت مسیر ویژه در حرکت هستند و کارها را بطور منطقى و اصولى انجام مى‌دهند ولى ممکن است خلاقیت کمى داشته باشند. اما گزینش دایره و منحنى نشان دهنده خلاقیت و برون گرایى است. چنین افرادى به موقعیتهاى جدید وسایر افراد دسترسى پیدا مى‌کنند ولى چندان اصولگرا و قابل اعتماد نیستند.


کاربرد تست

این تست براى ارزیابى افراد نسبت به موقعیت شغلى شان کاربرد دارد و یا به منظور پى بردن به این نکته که اشخاص مختلف تا چه حد مى‌تواند باهم کار کنند. اگر شما بشدت علاقه‌مندید که یک کار خاص و اصولى را انجام دهید یک فرد مربع دوست مى‌تواند همکار خوبى برایتان باشد.

همچنین اینگونه افراد براى کار در دوایر حسابرسى هم کاملاً مناسبند. اگر کارها نیاز به سازماندهى گروهى داشته باشد مثلث دوستان در پیشبرد فعالیتها موفق خواهند بود. این افراد مى‌توانند مجرى خوبى باشند، چون اهداف را مشخص و اطمینان مى‌یابند که دستیابى به آنها ممکن است. براى هر نوع ارتباطات حضورى افرادى که دایره را انتخاب مى‌کنند، بهترین هستند. آنها مى‌توانند یک کارمند خوب، مسئول پذیرش یا فردى باشند که به مشتریان خود خدمات مناسبى را ارائه مى‌دهند. بالاخره افرادى که شکل مورد علاقه‌شان منحنى است همیشه ایده‌هاى تازه دارند و بطور مثال براى کار در شرکتهاى تبلیغاتى مناسبند.



شخصیت شناسى با اشکال هندسى

ظهور هوش هیجانی

مقدمه

با فکر کردن به باهوش‌ترین افرادی که می‌شناسید احتمالا چند خصیصه بارزشان را به خاطر می‌‌آورید، به احتمال زیاد این افراد با کمترین تلاش ، بالاترین نمره‌ها را در مدرسه می‌گرفتند. آنها شغل‌های خوبی دارند ، ولی در ارتباط با همکارانشان موفق نیستند. و با اینکه دوستان زیادی دارند، ولی روابط جدی شخصی‌شان اندک است.


خصوصیات افراد دارای هوش هیجانی بالا

به چند نفر از موفق‌ترین افراد در زندگی تان فکر کنید و به خصیصه‌‌های مشترکی که آنها با یکدیگر دارند. بی‌شک ، دایره دوستان این افراد بزرگ و متنوع است. ارتباطات شخصی‌شان قوی و زندگی خانوادگی شان مملو از افتخار و کامیابی است. آنها نسبت به دیگران ، حتی نسبت به کسانی که تازه ملاقات می‌کنند، علاقه نشان می‌دهند.


آنها رضایت بیشتری از شغل خود دارند، احترام همسالانشان را برمی‌انگیزند و به خاطر خوب انجام دادن مسئولیت شغلی‌شان ، از سرپرست خود امتیاز و ترفیع می‌گیرند. آنها عواطفشان بدون ریاکاری ، احساساتشان بدون نخوت ، و اعتماد به نفسشان عاری از هر خودنمایی است. تفاوت بین این دو گروه، تفاوت میزان IQ یا ضریب هوشی و چیزی است که EI یا هوش هیجانی نامیده می‌شود. هوش هیجانی شیوه‌ای پذیرفته‌شده برای ارزیابی موفقیت یک فرد است. شیوه‌ای که امروزه در آمریکا رو به گسترش است.


هوش هیجانی EI و تفاوت آن با IQ

تفاوت بین معلومات کتابی و مهارت در زندگی روزمره و ارتباطات افراد ، در واقع همان تفاوت بین IQ یا ضریب هوشی و EI یا هوش هیجانی آنهاست. از اواسط سال‌های ۱۹۸۰ مطالعات روزافزونی در این مورد انجام می‌شود که هیجانات ما ، و واکنش بعدی ما نسبت به آنها، چه مقدار در سلامت عمومی و موفقیت ما در زندگی نقش دارند، و به خصوص در سال‌های اخیر این مطالعات به شدت مورد توجه قرار گرفته‌است. در واقع ، مطالعات وسیعی انجام شده تا نشان دهد ضریب هوشی بالا به تنهایی لازمه موفقیت نیست.


دکتر ریچارد بویاتسیز ، استاد دانشکده مدیریت ودرهد (Weatherhead) در دانشگاه کیس وسترن ریزرو (Case Western Reserve) در کلیولند ، هوش هیجانی را مجموعه‌ای از شایستگی‌ها و توانایی‌هایی می‌داند که ما را قادر می‌سازد تا کنترل خود را به دست گیریم و در مورد دیگران نیز آگاه باشیم . به بیان ساده ، هوش هیجانی استفاده هوشمندانه از هیجانات است، و در زمینه حرفه‌ای به این معناست که احساسات و ارزش‌های خود را نادیده نگیریم و تاثیرشان را بر رفتارمان بشناسیم. دکتر بویاتسیز می‌گوید که برای پی‌بردن به شدت میزان هوش هیجانی ، باید توجه کنیم که چقدر نسبت به دیگران دلسوز و حساس هستیم، و همیشه در نظر داشته باشیم که بالاترین درجه همدلی ، درک کردن افرادی است که مثل شما نیستند.


آیا هوش هیجانی ثابت است؟

ضریب هوشی ما حتی با روند بلوغ مان نسبتا ثابت می‌ماند، ولی هوش هیجانی می‌تواند قوی‌تر شود. دکتر بویاتسیز می‌گوید، بسیاری از مدیران و رؤسا به آن چیزی که می‌دانند بهتر است عمل نمی‌کنند، و به این علت شکست می‌خورند. وی همچنین اضافه می‌کند، با اینکه برای کودکان ، در آن سنین ، قوی‌تر کردن هوش هیجانی کار ساده‌تری است، حتی بزرگسالان هم می‌توانند هوش هیجانی را در خود بپرورانند. به عنوان یک بزرگسال ، شکوفا کردن توانایی‌های شناختی مشکل است، اما شما در هر سن و هر مرحله‌ای از زندگی می‌توانید هوش هیجانی خود را پرورش دهید.


آموزش مهارتهای اجتماعی به کودکان برای پرورش هوش هیجانی

برای پرورش هوش هیجانی طبیعتا بهتر است که هر چه زودتر شروع کنید. کتی کوهن، یک مددکار اجتماعی بالینی در فیرفاکس ویرجینیا، حومه شهر واشنگتن دی. سی. است. از نظر او، کمک به کودکان و نوجوانان جهت پرورش مهارت‌های اجتماعی قوی بهترین راه است. کوهن ۲۰ سال است که به ایجاد کارگاه‌های مهارتهای اجتماعی برای کودکان که بعضی از آنها فقط سه سال دارند و نوجوانان می‌پردازد. وی می گوید، برخی کودکان می‌توانند علامت‌های اجتماعی را به آسانی تشخیص دهند. آنها می‌توانند بلافاصله موقعیت را سبک سنگین کنند. برای برخی دیگر ، ارتباطات اجتماعی ، مانند زبان بدن یا حالتهای بیانگر صورت ، یک زبان متفاوت است.


آموزش مهارت‌های اجتماعی کوهن در گروه‌های کوچک و اغلب همیشه با یاری والدین و معلمین صورت می‌گیرد و شامل تمرین‌هایی برای برقراری بهتر ارتباطات ، حل مسئله ، مدیریت خشم و استرس و حتی تاثیر گذاری مثبت بر دیگران در ملاقات اول است. کوهن می‌گوید، در یادگیری مهارت‌های اجتماعی مشکل اغلب افراد ، کنترل هیجانات بطور موثر است. و همانطور که دکتر بویاتسیز اشاره می‌کند نادیده گرفتن هیجانات‌مان می‌تواند اثر نامطلوبی بر تندرستی ، شادی و سلامت عمومی ما بگذارد، بدون اینکه میزان هوش یا سواد ما مهم باشد. خوشبختانه ارتباطات اجتماعی در هر سنی قابل اصلاح است. کوهن می‌گوید، حتی من هم گاهی مرتکب خطا می‌شوم و باید برای برقرای بهتر ارتباط با دیگران خودم را اصلاح کنم.


یک تمرین ساده اما موثر

از یک روش ارتباطی بر پایه تفکر به جای روشی که احساسات هم در آن دخیل است استفاده کنید. برای بیان یک عقیده محکم ، به جای اینکه بگوییم ، من فکر می‌کنم …، عبارت من احساس می کنم… را به کار ببریم. به این ترتیب عبارت ما معتبرتر و متقاعد کننده‌تر خواهد بود، و احتمالا کمتر به نظر خواهد رسید چیزی می گوییم که خود اعتقادی به آن نداریم. و به این ترتیب ما را از اشتغال ذهنی در مورد نگفتن آنچه که باید می‌گفتیم و یا گفتن آن به صورت دیگر ، رها می‌کند.




ظهور هوش هیجانی

تقویت عزت نفس در کودکان

مقدمه

همه کودکان بویژه کودکانی که پا به مرحله رشد می‌گذارند باید از آزادی و استقلال نسبی برخوردار باشند. ولی آنچه که آنان باید بدانند این است که در این جهان افرادی زندگی می‌کنند که ممکن است به آنان صدمه بزنند و آنچه که والدین انجام می‌دهند به منظور حفظ آنان از دست این افراد است. فراموش نکنید که التیام احساسات سرکوب شده دوران کودکی بویژه کودک بزهکار مشکل و سخت است.


حکمفرما کردن انضباط در خانواده کاری بس مشکل است. تنظیم قوانین منصفانه و بکار بستن آنها بطور منطقی می‌تواند مهارتهای هر پدر و مادری را آزمایش کند. مهم نیست که شما چه حد و حدودی را در مورد کودکانتان بکار می‌برید، زیرا آنان همواره در جستجوی راههایی برای شکستن این حد و حدود هستند. این امر طبیعی است، ولی کودکانی که از قوانین و حد و حدود آن تبعیت می‌کنند، احساس مهم بودن می‌کنند. مهم نیست که تا چه اندازه آنان ممکن است از خود مقاومت نشان دهند.


تقویت عزت نفس کودکان

می‌گویند کودکان بزهکار به توجه ، محبت و پذیرش بیشتری نیاز دارند. اغلب آنان احساس انزوا و جدایی می‌کنند که این امر آسیب پذیری آنان را نیز افزایش می‌دهد. به عبارت دیگر کودکانی که دارای حس خود ارزشی هستند کمتر دچار بزهکاری می‌شوند. بنابراین برای تقویت عزت نفس در کودکان چه باید کرد؟ برای انجام این مهم چهار رکن وجود دارد: محبت ، زمان ، انضباط ، پذیرش.


بیشتر اوقات دوست داشتن کودکان خیلی ساده و آسان است و در برخی مواقع مشکل.

ابراز محبت به کودکی که پیوسته بی تربیت ، ناسازگار و بدخلق است، همچون بیشتر کودکانی که دوران بلوغ را سپری می‌کنند، سخت است.

جالب است بدانیم در این زمان او به محبت بیشتری نیاز دارد. والدینی که هم در دوران سرکشی و ستیز کودکان و هم در دورانی که کودکان نوپا می‌باشند و از شیرینی خاصی برخوردارند به آنان توجه می‌کنند در واقع پایه عزت نفس کودکانشان را می‌سازند.


وقتی را که با کودکتان می‌گذرانید یکی دیگر از مواردی است که برای تقویت عزت نفس او مهم است. کودکان به زمان با کیفیت نیاز دارند. آنان به شما نیاز دارند تا در حیاط مدرسه و بازی و حتی در برخی زمانهای معمولی در کنارشان باشید. این بدین معنا نیست که شما باید کاملاً در همه احوال مراقب کودکانتان باشید. اغلب برای بیشتر کودکان فقط حضور والدین در خانواده کافی است.

گاهی اوقات مشغله کاری در بیرون از خانه به قدری زیاد است که مجبوریم زمان خیلی کمی را با کودکانمان بگذرانیم هیچ چیز مشکلتر از این نیست که برای بودن با کودک زمان کافی پیدا کنیم، ولی باید بدانیم که این زمان برای رشد کودک اهمیت دارد.

تقویت عزت نفس با پذیرش

یکی دیگر از ارکان عزت نفس در کودکان «پذیرش» است که انجام آن دشوار است. برای والدین طبیعی است که نسبت به کودکانشان امیدواری زیادی داشته باشند. همه ما دوست داریم که کودکانمان دارای تحصیلات دانشگاهی بوده و یا بهترین شاگرد در کلاس درس باشند.

ما از کودکانمان انتظارات زیادی داریم ولی آنان بیشتر انتظارات ما را برآورده نمی‌کنند. یکی از روشهای مهم تقویت عزت نفس، پذیرش کودکان در همه شرایط است.


هر کودکی دارای مشخصه منحصر به فرد خویش است و از نقاط ضعف و قوت برخوردار است. بطور یقین ما باید انتظار داشته باشیم که کودکانمان تا آنجا که می‌توانند تلاش کنند. در هر صورت چه آنان در کاری به راحتی موفق شوند یا به سختی در انجام آن موفق شوند، تشویق کارهایشان و تصدیق قوه خود ارزشی برای آنان بسیار ضروری است.


تا آنجایی که می‌توانید وقت زیادی را با کودکتان بگذرانید. اگر شما بیش از یک فرزند دارید سعی کنید طوری وقت خود را تقسیم کنید که به هر یک از فرزندانتان زمان کافی اختصاص یابد. گرچه تنظیم زمان بندی بدین شکل مشکل است، ولی این مسئله برای رشد کودک ضروری است حتی اگر لازم باشد از فعالیتهای دیگر زندگی خود صرف نظر کنید.


همیشه سعی کنید در لحظه‌های مهم زندگی فرزندانتان حاضر باشید. حضور در بازیهای مدرسه‌ای ، مراسم اعطای جوایز و … لحظات مهمی هستند که طبیعتاً کودکان دوست دارند با شما سهیم شوند.

آموزه‌های روان شناختی تقویت عزت نفس

به کودکان خود امیدوار باشید.

به جای نصیحت کردن آنان برای انتخابهای بد ، انتخاب خود آنان را مورد تمجید قرار دهید.

همه کودکان دچار اشتباه می‌شوند. به کودکان کمک کنید که از اشتباهات خود پلی برای موفقیت بسازند.


به احساسات کودکانتان احترام بگذارید. هرگز نسبت به تردیدها ، ترس‌ها ، عقاید و افکار آنان بی اهمیت نباشید.

قوانین روشنی را تنظیم کنید و آنان را اجرا کنید. سعی نکنید در اجرای آن از تنبیه‌های مختلف استفاده کنید.

کودکان اشتباه خواهند کرد و هیچکس همیشه از تمام قوانین پیروی نخواهد کرد. محدودیتها را استوار ولی دوستانه اجرا کنید.


پیشرفت کودکانتان را ارج نهید. کودکانتان باید بدانند که شما از آنان انتظار تلاش فراوان دارید ولی ظرفیت‌های آنان را نیز می‌شناسید. پیشرفتهای آنان را تمجید کنید و هرگز آنها را به خاطر اشتباهاتشان شرمسار نکنید.

عقاید و ارزشهای خود را با کودکانتان در میان بگذارید. با آنان صحبت کنید و به صحبتهایشان گوش فرا دهید تا بدین وسیله به آنها اعتماد به نفس بدهید.



تقویت عزت نفس در کودکان

شخصیت نوع A , B و استرس

نگاه اجمالی

اگر شخص خیلی رقابت جو ، جاه طلب ، درای تمایل بیشتر به کنترل و … باشد، احتمالا آثار استرس (فشارروانی) شدت پیدا خواهد کرد. الگوی شخصیتی نوع A با پیشرفت طلبی ، فوریت زمان و خصومتی که براحتی برانیخگته می‌شود، مشخص شده است. این خصوصیت آنها را نسبت به بیماریهای قلبی آماده تر می‌کند. نقطه مقابل شخصیت نوع A کسانی هستند که شخصیت نوع B دارند. آنها غالبا افرادی آرام ، راحت و بدون نقش هستند.


ویژگی‌های شخصیتی نوع A

ویژگی‌های رفتاری

فرد با شخصیت نوع A آشکارا از حرکت کند ، ترافیک ، صف بستن برای خرید و هرچیز دیگری که وقت با ارزش را تلف کند، ناراحت می‌شود. برخی ویژگی‌های رفتاری این الگو شامل پاسخ‌های کوتاه در مکالمات ، گفتار بیش از حد نیرومند ، چهره در هم کشیده ، سریع خوردن ، نگاه عمیق با لبخند خشک و بازداری شده و … می‌باشد. این تمایل به بسیج کردن بیش از حد منابع جسمانی تحت عنوان فوریت زمان ، موردبحث قرار می گیرد.


تمایل به کنترل

افراد با شخصیت نوع A احساس نیاز بیشتری به کنترل محیط دارند و این افراد به قدری به دانستن کنترل محیط نیاز دارند که ممکن است عدم کنترل خصومت و رفتارهای جسورانه را باعث شود. وقتی فرد در موقعیت عدم کنترل قرار می‌گیرد، معمولا یک حالت انگیزشی را از طریق تغییرات شناختی ، رفتاری ، هیجانی و فیزیولوژیکی نشان می‌دهد.


رقابت جویی

افراد شخصیت نوع A رقابت جو و پیشرفت طلب تر هستند. آنها با تلاش و پایداری بیشتری به چالش‌ها (مشکلات) پاسخ می‌دهند و اهداف بزرگتری را تعیین می‌کنند. تلاش برای پیشرفت در افراد شخصیت نوع A معمولا درجوی از تنش ، اضطراب ، خشم و احساس (مانند جمله هرگز نباید گیر افتاد ) صورت می‌گیرد. این افراد تلاش برای پیشرفت را بخاطر خود پیشرفت مورد توجه قرار نمی‌دهند، بلکه تلاش آنها برای کنترل و اثبات توانایی‌هایشان صورت می‌گیرد.


مقایسه شخصیت نوع A با شخصیت نوع B

ویژگی‌ها تیپ A تیپ B

مکالمه تند کند

تولید کلمات پاسخ یک کلمه‌ای ، سرعت در پایان جمله شمره و با مکث صحبت کردن

کیفیت کلام زمخت ، محکم ، کوتاه یکنواخت

زمان پاسخ پاسخ آنی مکث بیش از پاسخگویی

آه کشیدن فراوان بندرت

حرکات چهره کشیده ، خصمانه ، ابرو درهم آرام و دوست داشتنی

خنده خشک نرم و لطیف ، خوشایند

گره کردن مشت‌ها زیاد بندرت

قطع کردن حرف دیگران اغلب به ندرت

تلاش برای تمام کردن سوالات طرف مقابل اغلب بندرت

تلاش برای تسلط برطرف مقابل اغلب بندرت

رضایت از کار خیر ، تلاش برای طی کردن درجات بلی

جاه طلبی بلی ، طبق نظر دیگران و خود نه بطور خاص

شایستگی تلاش برای برنده شدن حتی هنگام بازی با فرزندان بی اهمیت بودن


شخصیت نوع A و بیماری قلبی

بنظر ویلیامز (Williams) دشمنی و تندخویی عواملی هستند که به بیماری‌های قلبی کمک می‌کنند. به عقیده او فردی از نوع شخصیت A که نگرش دشمنانه و منفی دارد، نسبت به فرد دیگری از همان شخصیت که نگرش دوستانه و مثبت دارد، بیشتر در معرض خطرات جسمی و روانی است. دشمنی باعث می‌شود که فرد همیشه درحال آماده باش باشد، دشمنی‌ها را پیش بینی و پیش گیری کند. درنتیجه دائما در حال استرس روزگار بگذراند. پژوهش‌ها نیز در جهت حمایت از این مفهوم نشان داده‌اند که افراد شخصیت نوع A واکنش‌های قلبی – عروقی بیشتری به عدم کنترل ، عدم حق انتخاب و استرس‌های محیطی نشان می‌دهند. بخاطر اهمیت کنترل این افراد معمولا هنگام عدم کنترل ، خشم و خصومت بیشتری دارند و عموما مایل به تسلیم کردن کنترل به شخص دیگر نیستند.


تغییر شخصیت نوع A به شخصیت نوع B

روش کلی

دراین روش افراد نوع A تشویق می‌شوند که آهنگ رفتارهای خود را آرام تر کنند و رفتارهایی پیش بگیرند که با شخصیت آنها سازگاری ندارد. مثلا سعی کنند به حرف‌های دیگران ، بدون قطع کردن آن گوش دهند، یا به میل خود در صف‌های طولانی فروشگاهها یا اتوبوسها بایستند و به خود تلقین کنند که عصبانی نخواهند شد. وقتی حرفی به ذهنشان رسید ( موقع غذاخوردن ) آن قدر تحمل داشته باشند که غذای خود را ببلعند و بعد حرف بزنند و با دهان پر سخن نگویند و … . از این روش در برنامه پیشگیری بیماری‌های قلبی حاد استفاده می‌کنند.


روش اختصاصی

روش اختصاصی تنها آن گروه از رفتارهای شخصیت A را هدف قرار می‌دهد که احتمالا علت بیماری قلبی هستند. بویژه برای افرادی که نگرش منفی و دشمنانه دارند، بکار می‌رود. فردی که بتواند رفتارهای مورد نظر را تغییر دهد، کسی خواهد بود که اراده دارد و بر خود مسلط است. چنین فردی می‌تواند اختیار بهداشت روانی خود را تا اندازه‌ای بر عهده بگیرد.



شخصیت نوع A , B و استرس

روشها و اصول ایجاد انگیزه در کارمندان

روشها و اصول ایجاد انگیزه در کارمندان


باورهای نادرست درمورد انگیزه دادن به کارمندان


موضوع انگیزه دادن و تشویق کـارمنـدان بــــرای مـــدیران و

نـــاظران از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. با وجــود

اهمیت موضوع، باورهای نادرست در این زمینه بسیارند–

به ویژه میان مدیران جـدیـــد و تـازه کار. قبل از اینکه ببینیم

مدیران برای تقویت انگیزه کارمندان چـــه می توانند بکنند،

باید این باورها و اعتقادات نادرست را برطرف کنیم.


عقیده ۱: “من می توانم به بقیه انگیزه بدهم!”


واقعاً اینطور نیست! –آنها اول باید بـخودشان انگیزه بدهند.

شــما نمی توانید به بقیه انگیزه بدهید، اما می توانید این

موقعیت را بــرای آنـــها ایـــجاد کنید که انگیزش هایشان را

تقویت کنند. نکته ی اساسی این است که بدانید چطور می توانید این موقعیت را برای هر کدام از کارمندانتان مهیا کنید.


عقیده ۲: “پول مشوق و انگیزه دهنده خوبی است!”


واقعاً اینطور نیست! چیزهایی مثل پول، یک دفترکار زیبا، و امنیت شغلی می تواند از کمتر شدن انگیزه فرد جلوگیری گند، اما قادر نیست انگیزه او را بیشتر کند. نکته اساسی این است که پی به انگیزش های هرکدام از کارمندانتان ببرید.


عقیده ۳: “ترس محرک بسیار خوبی به شمار می رود.”


درست است ترس می تواند محرک خوبی باشد، اما فقط برای یک مدت بسیار کوتاه. به همین خاطر است که داد و فریادهای رئیس هیچگاه هیچ تاثیر طولانی مدتی در کارمندان ندارد.


عقیده ۴: “من می دانم چه چیز به من انگیزه می دهد، پس می دانم که به بقیه کارمندان هم چه چیزی انگیزه می دهد.”


واقعاً اینطور نیست. افراد مختلف با عوامل مختلفی تحریک و تشویق می شوند. ممکن است داشتن تعطیلی بیشتر برای گذراندن در کنار خانواده برای من انگیزه خوبی باشد، اما فرد دیگر ممکن است وقتی ببیند کاری به نحو احسن انجام گرفته انگیزه پیدا کند. همانطور که در قبل هم گفتیم کلید این کار این است که ببینید هر یک از کارمندانتان به چه چیز تشویق و تحریک می شوند.


عقیده ۵: “رضایت بیشتر از کار به معنای انجام بیشتر آن کار است.”


تحقیقات نشان می دهد که این مسئله به هیچوجه واقعیت ندارد. رضایت و خوشنودی از کار باعث انجام بیشتر آن کار نمی شود. اگر اهداف سازمان یا شرکت با اهداف کارمند یکسان نبوده و تطابق نداشته باشد، کارمندان با همه وجود در راستای اهداف شرکت کار نخواهند کرد.


عقیده ۶: “من قادر به درک انگیزه دادن و تشویق کارمندان نیستم—این خودش یک نوع علم است!”


نه درست نیست! قدم های اصلی را در این زمینه به راحتی می توانید بردارید که میتواند در عملکرد کارمندانتان نقش بسزا داشته و به آنها کمک کند به خود انگیزه بدهند. قصد ما در این مقاله آموزش این اصول به شماست!


اصول و قواعد کلی


۱٫ انگیزه دادن به کارمندان با انگیزه دادن به خودتان آغاز می شود.


وقتی از کارتان متنفر باشید، گمان می کنید که بقیه افراد هم همینطور هستند. اگر استرس کاریتان خیلی زیاد باشد، به نظرتان می آید که بقیه هم مثل شما هستند. اشتیاق و علاقه مسری است. اگر شما نسبت به کارتان انگیزه و اشتیاق داشته باشید، دیگران هم مثل شما خواهند شد. همچنین اگر خیلی خوب مراقب خودتان و کارتان باشید، دیدگاه بهتری نسبت به طریقه کار کردن دیگران پیدا خواهید کرد.


یک راه بسیار عالی برای یاد گرفتن در مورد انگیزش و تشویق، این است که انگیزه های خود را بفهمید. کلید اصلی در انگیزه دادن به کارمندان، شناخت انگیزش های آنان است. پس، چه چیز به خود شما انگیزه می دهد؟ پیش خودتان همه موارد را در نظر بگیرید، گذراندن وقت بیشتر کنار خانواده، شناخت، کار خوب، آموزش، خدمات، و … ببینید شغل شما برای برآوردن انگیزش هایتان چگونه عمل می کند. و برای بیشتر انگیزه دادن به خودتان چه کارهایی می توانید انجام دهید؟


۲٫ سعی کنید اهداف شرکت را در راستای اهداف کارمندان قرار دهید.


همانطور که در بالا ذکر شد، کارمندان ممکن است چنان در کارشان علاقه مند و باانگیزه شوند، که سخت کار کنند. اما، اگر نتایج کار آنها در راستای اهداف شرکت نباشد، برای شرکت فرقی نخواهد کرد که کارمند به آن سختی کار کند یا اصلاً هیچ کاری نکرده و صبح تا شب روی صندلی خود بنشیند. از اینرو ضروری است که مدیران بدانند واقعاً چه کاری از کارمندانشان می خواهند. این اولویت ها به منزله اهداف شرکت است. مشخص کردن اهداف شرکت معمولاً از طریق برنامه ریزی استراتژیک انجام می گیرد. هر قدمی که برای انگیزه دادن وتشویق کارمندان بردارید، اطمینان یابید که کارمندان نیز اهداف خود را تعیین می کنند و این اهداف مطابق با اهداف شرکت است.


۳٫ نکته اصلی در انگیزه دادن به کارمندان این است که بفهمید انگیزش هر کدام چیست.


افراد مختلف با چیزهای مختلفی انگیزه پیدا می کنند. هر قدمی که برای انگیزه دادن به کارمندانتان بردارید، ابتدا باید ببینید انگیزش هرکدام از آنها چیست. برای این منظور می توانید از خود آنها سوال کنید، به حرفهایشان گوش کنید و به کارها و عملکردهایشان دقت کنید.


۴٫ حمایت از انگیزش های کارمندان یک روند است نه یک تکلیف.


شرکت ها نیز مثل انسانها به مرور زمان تغییر می کنند. به همین خاطر است که حفظ موقعیت مناسب برای انگیزه پیدا کردن هر کارمند یک روند ناتمام است. اگر به این مسئله از این دیدگاه نگاه کنید، خودتان نیز انگیزه بیشتری پیدا می کنید.


۵٫ برای انگیزه دادن به کارمندان از سیستم های سازمانی استفاده کنید (مثلاً سیاست ها و عملکردهای مختلف)—فقط بر حسن نیت خود تکیه نکنید.


برای انگیزه دادن به کارمندان، نباید تکیه تان فقط بر ایجاد روابط قوی میان فردی با آنها باشد. ذات این روابط ممکن است به میزان زیادی تغییر کند، مثلاً در موقعیت های استرس زا. به جای اینکار، می توانید از تکنیک ها و سیستم های قابل اطمینان و جامع در شرکت استفاده کنید. مثلاً می توانید از تکنیک های پاداش، سیستم های عملکردی کارمندان، سیاست های سازمانی، و …در این زمینه استفاده کنید.


اقدامات


مواردی که در این قسمت به آنها اشاره می کنیم، قدم هایی است که می توانید برای فراهم کردن محیط و موقعیت مناسب برای کارمندان برای انگیزه دادن به خودشان بردارید.


۱٫ فقط خواندن این مقاله کافی نیست، باید آن را به مرحله عمل هم درآورید.


این مسئله در خواندن سایر مقاله ها و اطلاعات مربوط به مدیریت نیز صدق می کند.


۲٫ به طور خلاصه فاکتورهای انگیزه دهنده برای خودتان را یادداشت کنید و ببینید شما برای حفظ این فاکتورها چه می توانید بکنید.


تاحدودی به این کار برنامه ریزی انگیزه می گویند که به شما برای حمایت از انگیزش های کارمندانتان کمک می کند.


۳٫ لیستی از ۳ تا ۵ عامل تقویت انگیزه برای هریک از کارمندانتان تهیه کنید.


ابتدا این لیست را خودتان برای هرکدام از کارمندانتان پر کنید و بعد از آنها بخواهید چنین لیستی برای خود پر کنند. پاسخ های خودتان را با آنها مقایسه کنید. تفاوت بین آنچه شما برای آنها مهم می دانید و آنچه آنها برای خودشان را درک کنید. بعد با هر یک از کارمندانتان در این زمینه صحبت کنید و از آنها بپرسید که فکر می کنند مهمترین عوامل انگیزه دهنده به آنها چه چیزهایی است. بعد از این کار وقت بگذارید و راه ها و اقدامات مربوط به هر کارمند را جداگانه بررسی کنید و ببینید که برای برآوردن انگیزش های هرکدام از کارمندانتان جه می خواهید بکنید.


۴٫ اطمینان حاصل کنید که انگیزش های تک تک کارمندانتان در سیستم پاداش شرکت براورده می شود.


مثلاً کار آنها به نحوی تغییر کرده نیازمند تلاش و عملکردهای بیشتر است. می توانید سیاست هایی را در شرکت ایجاد کنید که به کارمندان مثلاً با دادن تعطیلی پاداش می دهد.


۵٫ با کارمندانتان تک تک دیدار کنید.


کارمندان شما بیش از توجه نشان دادن شما با مراقبت ها و حمایت های شما انگیزه می گیرند. برای شناختن کارمندانتان، خانواده های هرکدام، غذای مورد علاقه آنها، اسامی فرزندانشان و… وقت بگذارید. و اینکار جر با گذراندن وقت به صورت انفرادی با هر کدام از آنها عملی نمی شود.


۶٫ از مهارت های کارمندانتان استفاده کنید.


می توانید از مهارت های کارمندانتان برای انجام کارهای بخصوص در شرکت استفاده کنید. طریقه انجام کار را به خود آنها واگذار کنید. اینکار میزان زیادی از وقت شما را آزادتر خواهد کرد و همچنین باعث می شود کارمندان هم انگیزه بیشتری پیدا کنند و عملکردهایشان ارتقا یابد.


۷٫ وقتی کار نیکی می بینید، پاداش دهید.


یک درس خیلی مهم برای مدیران و ناظران این است که روی رفتارهای و عملکردهای کارمندان خود دقیق شوند، نه روی شخصیت آنها. عملکرد در شرکت باید براساس رفتار افراد در راستای اهداف باشد، نه بر اساس محبوبیت کارمندان. اگر بخواهید فقط بر مبنای احساس خود به یک کارمند در برابر او رفتار کنید، دچار دردسر خواهید شد.


۸٫ پاداش را به محض دیدن کار نیک اهداء کنید.


این کار این احساس را ایجاد خواهد کرد که شما از رفتارها و عملکردهای کارمنداتان رضایت دارید. و هرچه زمان بین عملکرد کارمندتان تا پاداش شما کمتر باشد، به کارمندان بیشتر ثابت می شود که شما چنین رفتارهایی را می پسندید.


۹٫ حداقل اصول اولیه مدیریت عملکرد را اجرا کنید.


مدیریت عملکرد صحیح شامل شناخت اهداف، مقیاساتی برای اطمینان از به مرحله عمل در آمدن اهداف، توجه و فیدبک مداوم دربرابر این مقیاسات، و اقدامات اصلاحی برای هدایت فعالیت ها برای رسیدن به اهداف. مدیریت عملکرد را می توان در سازمان ها، شرکت ها، گروه ها و فرایندهای مختلف در شرکت و کارمندان اجرا کرد.


۱۰٫ اهداف هوشمندانه تری ایجاد کنید.


منظور از اهداف هوشمندانه تر، اهداف خاص، سنجش پذیر، قابل قبول، واقع گرایانه و بجا است که مهارت ها را افزایش داده و پاداشهایی نیز برای افراد مربوط در نظر می گیرد.


۱۱٫ ببینید چطور نتایج به دست آمده از کارمندان به کمک نتایج و اهداف شرکت می رسد.


کارمندان معمولاً وقتی احساس می کنند که واقعاً کار مفیدی انجام داده اند که بدانند کارشان تفاوتی در روند شرکت ایجاد کرده است. این مسئله نیازمند گفتگو درمورد اهداف شرکت، پیشرفت کارمندان به سمت اهداف خود و تقدیر و قدردانی از به مرحله عمل درآمدن اهداف است.


۱۲٫ دستاوردهایتان را جشن بگیرید.


متاسفانه این قدم مهم و اساسی همیشه به دست فراموشی سپرده می شود. مدیران و ناظران تازه کار معمولاً توجهشان بر انجام بیشتر کار است. این یعنی شناخت و حل مشکلات. اما مدیران کارکشته و باتجربه می دانند که جشن گرفتن و تقدیر از راه حل ها به همان اندازه مهم است. بدون تقدیر از موفقیت ها، کارمندان خسته و نسبت به تلاش های خود در شرکت بدگمان می شوند.


۱۳٫ اجازه دهید کارمندان حرف های مشتریان شرکت (داخلی یا خارجی) را بشنوند.


اجازه دهید کارمندان اظهارات مشتریان را درمورد فواید تلاش هایشان بشنوند. مثلاً اگر وظیفه یکی از کارمندان تامین سیستم کامپیوترهای داخلی شرکت است (مشتری داخلی)، بگذارید کارمندان دیگر قدردانی خود را نسبت به آن کارمند نشان دهند. و اگر کارمندانی وظیفه شان سرویس به مشتریان خارج شرکت یا همان مشتریان واقعی است، می توانید یکی از مشتریان را به شرکت بیاورید تا از کارها و تلاشهای آنها قدردانی کند.


۱۴٫ اگر از کارمندی خوشتان نمی آید، آن را بپذیرید.


مدیران هم انسان هستند. برای آنها هم پیش می آید که بدون دلیل از فردی بدشان بیاید. مثلاً چون آن فرد شبیه به یکی از عموهایتان است که از او بدتان می آید، از او هم خوشتان نمی آید. در چنین مواردی، به خودتان بقبولانید که از آن فرد خوشتان نمی آید، بعد با فرد مناسب دیگری درمورد عدم علاقه خود به فرد مزبور صحبت کنید، مثلاً با دوستتان، همسرتان یا رئیستان. به آن دوست بگویید که می خواهید بدانید به چه دلیل از آن فرد خوشتان نمی آید و چطور باید با او روابط کاری مثبتی برقرار کنید. حرف زدن درمورد این مسئله خود کمک بسیار خوبی است و می توانید از افکار و عقاید دیگران هم استفاده کنید. همانطور که در بالا ذکر کردیم، اگر بخواهید برحسب احساستان به کارمندان با آنها رفتار کنید کاری از پیش نخواهید برد. درعوض با تمرکز بر آنچه می بینید و رفتارهای آنها می توانید اطمینان یابید که برخوردی عادلانه و مثبت با همه ی آنها داشته اید .



روشها و اصول ایجاد انگیزه در کارمندان

زمینه‌های بروز انحرافات اجتماعی زنان در جامعه

مقدمه

مطالعات نشان داده است که جرایم زنان اکثرا غیرخشونت‌آمیز است از جمله این جرایم می‌توان به فحشا اشاره نمود. فحشا به عنوان رایج‌ترین جرم غیرخشونت‌آمیز در طول تاریخ مطرح بوده است. جامعه‌شناسی انحرافات اجتماعی ، به پدیده فحشا به عنوان یک ناهنجاری اجتماعی ، می‌نگرد و علل مختلفی را برای بروز آن مطرح می‌کند. روابط جنسی در میان ملل ابتدایی تا حدود زیادی آزاد بوده است و آثار عمیق فحاشی در این اجتماعات دیده نمی‌شود. در زیر به برخی از عوامل انحرافات اجتماعی اشاره می شود.


عوامل بروز این انحرافات در جامعه

عقب‌ماندگی ذهنی

این افراد از نظر میزان بهره هوشی به گروه‌هایی چون ، شدید یا ایزوله ، خفیف یا تربیت‌پذیر ، ملایم یا آموزش‌پذیر تقسیم می‌شوند. گروه اول و دوم با توجه به بهره هوشی پایین نیاز به مراقبت ویژه توسط سرپرستاران خود دارند. افراد عقب مانده ذهنی آموزش‌پذیر که از هوش بالاتری برخوردارند، معمولا روابط صحیح بین زن و مرد را تشخیص نمی‌دهند و غالبا نمی‌توانند تمایلات خود را کنترل کنند. برخی حتی توانایی پیش‌بینی رفتارهای خود را ندارند.


شخصیت مرزی

بی‌ثباتی در قسمتهای مختلف شخصیت از مشخصه‌های این افراد است. در این افراد ، روابط انسانی معمولا با تنش همراه است و اکثرا رفتارهای غیر قابل پیش‌بینی انجام می‌دهند. این نابهنجاری بیشتر در زنان دیده می‌شود و بیشتر در روابط خانوادگی و شغلی آنان ، اختلال ایجاد می‌کند. این بیماران سریع به کسی دل می‌بندند و سریع دل می‌کنند. احساس ملال دایمی و رفتارهای ماجراجویانه و ضداجتماعی ، از جمله روابط نامشروع جنسی یا مصرف مواد مخدر دارند.


اسکیزوفرنی

به عنوان جدی‌ترین و شدیدترین شکل اختلال روانی است که معمولا در طی نوجوانی یا جوانی روی می‌دهد. این افراد باورهای تحریف شده (هذیان‌ها) را تجربه می‌کنند. تغییرات در عاطفه و هیجان‌ها در آنان متداول است. اختلال‌های رفتاری آنان ممکن است به شکل اعمال غیر عادی که معنای ویژه‌ای دارند ظاهر شوند. این افراد آنجا که از سوی خانواده مورد کم‌توجهی قرار می‌گیرند اغلب دچار مشکلات اقتصادی نیز می‌شود و در صورت ازدواج نیز مورد کم‌توجهی همسرانشان بوده و غالبا زندگی آنها به طلاق می‌انجامد.


اختلال عاطفی

واکنش‌های مانیک جزء اختلالات عاطفی بوده و به دسته هیپومانیا ،‌ مانیای حاد و مانیای هذیانی تقسیم‌بندی می‌شوند. در هر سه نوع ، در زمان بروز حمله‌های مانیک ، انجام واکنش‌های غیر عادی از جمله اعمال جنسی شدید و انحرافی و در انظار دیگران در آنان مشاهده می‌شود. این افراد دارای رفتارهایی چون خوشحالی زیاد ، سرعت در تفکر و تکلم ، حالات هیجانی توام با حرکت زیاد جسمی ، خندیدن و رقصیدن، دویدن و شوخی کردن دایم نیز می‌باشند.


شخصیت ضد اجتماعی (جامعه ستیز)

شخصیت ضد اجتماعی نتیجه پرورش و رشد معیوب شخصیت می‌باشد و فشار استرس عامل موثری در آن محسوب نمی‌شود. این اختلال در طرز رفتار و منش شخص ظاهر گشته و از نظر روانی و عاطفی ملایمی موجود نمی‌باشد این افراد فاقد حس مسئولیت و درک اخلاقی بوده و بندرت به چیزی جدا از امیال خود نمی‌اندیشند و تکانشی رفتار کرده و هیچگاه احساس گناه یا پشیمانی نمی‌کنند معمولا قبل از سن ۱۵ سالگی شروع شده و ویژگی‌های آن در دوره کودکی و نوجوانی مثل دزدی ، دروغگویی و فرار از مدرسه بوده و رفتارهای جنسی آنان زودتر از افراد دیگر شروع می‌شود. پس از ۳۰ سالگی احتمال دارد جنبه‌های افراطی این رفتارها تخفیف یابد.


فقر

فقر یکی از مهمترین مسایل جوامع بشری است فقیران در جهانی به سر می‌برند که آن را دنیای چهارم خوانده‌اند و در نقشه جغرافیا جای مشخصی برای آن نمی‌توان یافت. یکی از زمینه‌های فحشا ، فقر و گرسنگی است. آمار ارایه شده در سال ۱۳۴۷ با بررسی بر روی روسپیان در ایران بدست آمده نشان می‌دهد که ۸۴ درصد روسپیان از خانواده‌های متوسط و فقیر برخاسته‌اند و ۲۰ درصد روسپیان به خاطر تامین مخارج زندگی تن به خود فروشی داده‌اند. بسیاری بر این عقیده‌اند که فقر یکی از عواملی است که کودکان به واسطه آن برای تجارت جنسی فروخته می‌شوند.


بیکاری

امروزه بیکاری و عدم اشتغال نیروهای قادر به کار ، به عنوان یکی از پدیده‌های اقتصادی – اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است. عواملی چون علل فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی افزایش جمعیت و مهاجرت ، علل سیاسی (جنگ ، تحریم اقتصادی ، …) و علل فردی در بروز این پدیده نقش دارند. بیکاری اثراتی چون فقر و گرسنگی ، تحول جمعیت ، مسایل فرهنگی – اجتماعی ، ظهور و ترویج مشاغل کاذب و مخرب ، اثرات عاطفی و روانی بر افراد و… را به دنبال دارد. بیکاری و عدم اشتغال نیروی فعال بخصوص در نسل جوان ، زمینه بروز انواع انحرافات اجتماعی و اختلالات فرهنگی را فراهم می‌کند. لذا بیکاری را می‌توان بلایی تصور کرد که اگر در جامعه رو به افزایش باشد حاصل آن ، سلب امنیت و آسایش از جامعه و ترویج فحشا و فساد خواهد بود.


قاچاق

از ابتدای دهه ۱۹۹۰ میلادی ، مساله قاچاق زنان در سطح جهانی ابعاد گسترده‌ای پیدا کرد ، هر چند که از ابتدای سده بیستم چند سند بین‌المللی برای سرکوبی این جرم طراحی و تصویب شد. در دهه‌های اخیر مشاهده شده که تعداد زیادی از زنان و دختران ، بویژه از کشورهای آسیایی ، اروپایی مرکزی و روسیه ، با وعده مشاغلی چون خدمتکاری رستوران ، بچه‌داری ، پرستاری و… و درآمد خوب فریب خورده و در نهایت عده زیادی از آنان به صورت ابزاری برای خوشگذرانی مردها درآمده‌اند. در ایران نیز نمونه‌های بسیاری از قاچاق دختران و زنان به شیوه‌های مختلف مشاهده شده است.


فرار از منزل

ترک منزل توسط دختران به عنوان یک بحران برای خانواده و به عنوان یک معضل اجتماعی محسوب می‌گردد که معلول شبکه پیچیده‌ای از عوامل روانی – اجتماعی است. فرار به عللی چون فشارهای ناشی از خشونت ، تبعیض ، نابرابری ، تمایل به ماجراجویی ، کسب منزلت و یا کم‌عقلی و فریب‌خوردگی و گاه به علت عدم سلامت فکری و روحی بوجود می‌آید.


طلاق

خانواده تاثیر روانی ، عاطفی و اجتماعی افراد دارد. گاهی طلاق نه تنها در خانواده امکان بروز رفتارهای انحرافی در بین زن و شوهر افزایش می‌دهد، بلکه باعث بروز برخی از این رفتارها نیز در فرزندان می‌گردد.


اعتیاد

ایجاد وابستگی جسمی و فکری ، پیدایش پدیده تحمل در بدن نسبت به مواد مصرفی ، بدست ‌آوردن ماده مورد نیاز به هر شکل و از هر طریق ، و تاثیر مخرب بر مصرف کننده، خانواده و جامعه ، از جمله ویژگی‌های مصرف مواد مخدر می‌باشد. یکی از ویژگی‌های زنان روسپی ، اعتیاد است. افراد معتاد نسبت به اعضای خانواده خود احساس مسئولیت نکرده و اغلب ناگزیرند زندگی خود را از طریق داده‌هایی چون دزدی ، تجاوز ، آدم کشی ، فحشا و … تامین می‌کنند.


فریب

فریب‌خوردن و اعتماد نابجا به افراد ناشناس از جمله زمینه‌ساز فحشا در جامعه می‌باشد. تحقیقی بر روی دختران فراری در سال ۱۳۸۰ نشان داده است که ۲۴ درصد افراد فراری از منزل ، دخترانی هستند که اغفال شده، سپس ترک منزل نموده‌اند. فریب‌خوردن ممکن است علل مختلفی از جمله: نارضایتی از خانه پدر یا همسر ، تسلیم‌شدن در مقابل مردان به امید ازدواج آینده ، بی‌سوادی و عدم آگاهی افراد و والدین آنها و مورد سوء استفاده قرار گرفتن توسط فرصت‌طلبان ، استفاده‌های نامناسب ارتباطی از طریق اینترنت و… داشته باشد.



زمینه‌های بروز انحرافات اجتماعی زنان در جامعه